و پس از روز ها شعله کشیدن در میان دریایی پهناور باز هم امید ها ناامید شد و باز هم پلاسکویی دیگر رخ داد،پدرانی که قامت خمیده کردند در این داغ بزرگ، مادرانی که دیگر فرزندان خود را در آعوش نخواهند کشید،همسرانی که دیگر چشم به راه شریک زندگیشان نخواهند بود و فرزندانی که دیگر طنین پدر را نخواهند شنید،آری سانچی هم پلاسکویی دیگر شد،دریایی پهناور بستر عزیزان یک کشور گشت،ایران عزیزم باز هم به سوگ فرزندانت خون گریه کن....
✍رویا مرادی



برچسب ها: سانچی، تسلیت، ایرانم تسلیت، نفتکش سانچی، قلب آرا، رویا مرادی، ghalbara،  

تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
همه ی ما رفتنی هستیم،کسی چه میداند شاید عاقبت روزی قلبم به دستگاهی محتاج شود که آن را وادار به تپیدن میکند،و روزی که زندگی برایم امری محال شود و مغزم دستور خاموشی دهد،شاید روزی دکتر از بهبود حالم ناامید شده و مرگ مغزی را اعلام کند....
کاش آن روز عزیزانم مقاومت نکنند یا با ناامیدی جسم سردم را به خاک نسپارند.
کاش آن روز قلبم را هدیه دهند تا تپش زندگیه خانواده ای شود و یا چشمانم را به فرد نابینایی بسپارند تا به زندگیش رنگ ببخشد
کاش آن روز کلیه هایم را جایگزین کلیه های بیماری کنند که  طاقتش از دیالیز به سر آمد،و یا هر چه از جسمم میتوانند بردارند و ببخشند
کاش  بگذارند بعد از مرگ هم قلبم بتپد و چشمانم ببیند......
و آن گاه که روحم نظاره گر این بخشش بزرگ باشد همان روزیست که من تا ابد زنده ام.....

ثبت نام و گرفتن کارت اهدای عضو به صورت آنی در سایت:ehda.ir
✍رویا مرادی



برچسب ها: ghalbara، roya moradi، رویا مرادی، قلب آرا، اهدای عضو، اهدای زندگی، بخشندگی،  
دنبالک ها: اهدای عضو اهدای زندگی،  

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
گر ز عشقت شعله در آتش شوم
گر ز بویت غرق در عنبر شوم
گر بخواهد بند بندم پر کشد
گر  وجودم بیکران از درد شود
گر ز یادت روح من در بند شود
گر بخواهد خاطرت این قلبکم رسوا کند
قلب بیچاره نخواهم داد باز
قلبکم با یاد او بی او بساز
✍رویا مرادی

برچسب ها: قلبکم، عشق، شعر، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
دلکم آزرده و همی غمگین است
چه بگویم اورا هر چه گویم دیر است
دلکم دل داده غم او در این است
او نمیدانست که قلب من زنجیر است
دلکم بیتابست عشق را میجوید
در دلم غوغایست یار را میبوید
دلکم همچو من است مست بویش شده بود
مست آن برق نگاه مست رویش شده بود
دلکم باز شکست دلکم غمگین است
چه بگویم او را هر چه گویم دیر است
✍رویا مرادی


برچسب ها: دلکم، غمگین، شعر، قلب، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : سه شنبه 12 دی 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
چه خوشبخت است قاصدک ،آزاد و رها دل به باد میدهد و رقص کنان به آسمان میپیوندد
و گاهی آرزوی کودکی را با خود حمل میکند،یادت می آید؟کودک که بودیم آرزوهایمان را به قاصدک میگفتیم و فوتش میکردیم فکرمان این بود که قاصدک آرزویمان را به خدا میرساند
چه خوشبخت بود قاصدک که به دیدار خالق میرفت حتی در خیال بافی های کودکی
کسی چه میداند شاید قاصدک هم به شوق دیدار معبود اوج میگرفت و دل به باد میداد.....
✍رویا مرادی





برچسب ها: قاصدک، کودکی، معبود، خالق، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : سه شنبه 5 دی 1396 | 12:53 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
گاهی چشمانت را باز میکنی و خود را میان ظلماتی عمیق از جنس تنهایی میابی.رنگ غم بر در و دیوار وجودت همچون باران میپاشد و دورت حصاری از تنهایی میکشد.
و فکر میکنی شاید بهتر است سکوت کنی  و نظارگر این هیاهوی خاموشی باشی.
دست از جنگیدن و بیرون آمدن برداری و بیش از پیش فرو روی در این باتلاق پر از خالی.
و این سودای تنهاییست که در گوشت خواهد پیچید.
و تو را آرام، آرام  درون خودت غرق خواهد کرد
گاهی چشمانت را باز میکنی و میبینی که برای هر شروعی دیر شده،و آنجاست که پیله ی تنهایی هایت را را دور خودت میکشی و تو میمانی و تو....

✍رویا مرادی


برچسب ها: سودای تنهایی، غرق، پیله، هیاهو، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1396 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
چه شده عزیزکم؟
باز دلت بی هیچ بهانه ای گرفته؟
باز یک جای کارت میلنگد؟
به من نگاه کن،چرا چشمان زیبایت به اشک نشسته؟
بگو عزیزکم بگو با من راز دلت را بگو
 فاش نخواهم کرد اسرار دل نازکت را
سرت را روی پایم بگذار و ارام اشک بریز
میدانم عزیزکم میدانم
گاهی بی هیچ دلیلی دل کوچکت در غم فرو خواهد رفت
مبادا بترسی،مبادا بیمی به دلت راه دهی
میگذرد تمام غم های زندگی همان گونه که گذشت شادی ها،تو فقط آرام باش و صبور....

رویامرادی

برچسب ها: عزیزکم، میگذرد، راز، بهانه، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | 12:02 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
بشکن آری بکشن قلبِ بیتابم را دوباره بشکن، نه دوباره نه برای هزارمین بار بشکن
بشکن و رد شو،نه برنگرد ،به راهت ادامه بده
برای بار هزارم قلبم را بشکن و برو
برو اما این را بدان این آخرین باری بود که فرصت شکستن قلبم را پیدا کردی
آنقدر قلبم را شکستی که دیگر تکه هایش را گم کرده ام
دیگر مرهمی برایش ندارم
دیگر مثل روز اولش نخواهد شد
نه ناایست،پشت سرت را نگاه نکن،فقط برو
تو مقصر نیستی مقصر منم که هزار بار ندید گرفتم صدای شکستن قلب کوچکم را
برو و مرا با تکه های شکسته قلبم تنها بگذار،میخواهم بقیه عمر را بنشینم و نگاه کنم به تکه های خورد شده قلبم،دیگر  تمام شد این حماقت....

✍رویا مرادی

برچسب ها: قلب شکسته، بشکن، برو، برنگرد، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1396 | 11:13 ق.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
دُردانه ی من ،خواستی بروی برو،فکر رفتن قلب و روحت را میبرد و شاید فقط جسم سردت را برایم یادگاری بگذارد...
حتی فکر رفتن را که کردی برو،نمیخواهم قلبت در تب و تاب رفتن یا ماندنت باشد
دُردانه ی من،خواستی بروی برو،رفتنت بهتر است از سرد ماندنت ،فکر رفتن که کردی  قلبت رفته جسم سردت را هم بردار و برو
دُردانه ی من،فکر نکن که تو را دوست ندارم نه،مگر میشود آرام جانم را دوست نداشته باشم ،اما رفتنت را به بیهوده ماندنت ترجیح میدهم
برو ،برو و پشت سرت را نگاه نکن
من خواهم ایستاد و محکم تر از همیشه رفتنت را نگاه خواهم کرد زیرا اگر ماندنی بودی فکر رفتن نمیکردی‌‌‌‌‌‌.......


✍رویا مرادی

برچسب ها: دردانه، رفتن، برو، فکر، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1396 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
آنقدر در خودم غرق شده بودم که دیگر صدایش نمیکردم،با او حرف نمیزدم،حتی دیگر از او چیزی نمیخواستم...
من او را در گوشه قلبم گذاشته بودم و دیگر سراغش نمیرفتم،نمیدانم شایدم فراموشش کرده بودم...
هر چه که بود فقط میدانم که دیگر عطر بودنش را حس نمیکردم،نه نه تمام فضا پر بود از عطرش ،وجودش،حضورش،من همانند کودکی سرکش نفس نمیکشیدم تا به مشامم نرسد این عطر حضور.....
اما نمیدانم چرا من هر چه میخواستم نادیده بگیرم وجودش را او بیشتر نشان میداد خودش را به من هر لحظه حضور داشت انگار رهایم نمیکرد فقط منتظر بود،منتظر من ،منتطر برگشتن من، دستم را محکم گرفته بود مرا به حاله خودم ول نمیکرد...‌
تا این که لغزییدم ،اشتباه کردم ،بیراهه رفتم ،کم مانده بود بیفتم ناگهان باز دستی مانع شد مرا بالا کشید با چشمانی اشکی به او نگاه کردم.داد زدم فریاد کشیدم ،چرا ،چرا باز دستم را گرفتی ،هر چقدر تو را نادیده گرفتم فراموش کردم صدا نکردم باز هم تنهاییم نگذاشتی ،نگاهم کرد مثل همیشه گرم و مهربان و گفت: هیچ گاه تنهایت نمیگذارم تو فقط بیا تو فقط مرا بخوان من همیشه هستم همیشه دست یاریم را به طرفت دراز میکنم
دیگر داد نزدم دیگر صدایم را بالا نبردم تنها و تنها اشک ریختم خدای من زیبای من معبود من،هیج گاه مرا به حال خودم نگذار 
من در همه حال تنها به تو محتاجم ،رهایم نکن.....

✍رویا مرادی

برچسب ها: خدا، آرامش، معبود، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : شنبه 18 آذر 1396 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
تنهایی ات را به هر با هم بودنی نفروش
      دچار یک عشق اشتباه که شوی...
            شکست که بخوری...
   خواهی فهمید که چه مقدس بود تنهایی

برچسب ها: تنهایی، شکست، عشق، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1396 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
 دست هایت را میگیرم
چشم هایم را میبندم
و پر میکشم به کودکی هایمان
آن روز های بی مثال 
آن قهقهه های از ته دل
آن شادی های بی امان
آن سادگی های کم نظیر
آن دوران خوش زندگی
و دلم میخواهد زمان باایستد
و من بمانم و تو بمانی و کودکی هایمان....

✍رویا مرادی

برچسب ها: خواهر، برادر، تاب بازی، خواهرانه، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 | 12:59 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
بچه که بودم خونمون یه حیاط بزرگ داشت با یه عالمه درخت میوه...
بین درختا یه درخت هلو بود، بزرگ و دوست داشتنی.تابستونا اجازه داشتم هر وقت که سایه خونه به درخت هلو رسید برم با دوچرخم تو حیاط بازی کنم....منم از اول بعد از ظهر منتظر مینشستم تو ایون و چشم به راه غروب و سایه بودم....
حالا بعد از گذشت سال ها دیگه نه اون درخت دوست داشتنی هلو هست نه اون دختر بچه با دوچرخه آبی و قشنگش منتظر سایه .
و من دلتنگ تر از همیشه برای هر دوی اونها.....

✍رویا مرادی


برچسب ها: درخت هلو، بچکی، خاطرات، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 02:35 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات
دلم میخواهد چند دقیقه فقط چند دقیقه چشم هایم را ببندم و پر بکشم و بروم و بروم و بروم تا برسم به روزی که تمام دنیایم پر بود از نغمه های زیبای کودکانه.انقدر بروم تا دنیای امروزم ،درد های امروزم،دغدغه های امروزم کوچک شود ،حقیر شود در دید آن کودک پنج ساله با موهای خرگوشی و دامنه کوتاه و با آن عروسک زیبای در دستش.دخترکی که دنیایش کوچک و لبخندش عمیق بود...دخترکی که با یک بستنی شاد و با یک عروسک ذوق زده میشد.انگار که تمام دنیا برای اوست.....دلم نمیخواهد چشم هایم را باز کنم من زمان زیادیست که دلتنگ این دخترکم ......  

✍رویا مرادی

برچسب ها: دخترک، دلتنگی، گذشته، قلب آرا، ghalbara، رویا مرادی،  

تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : roya moradi | نظرات